![]() |
![]() |
|
| ما اینطوری شروع کردیم..شاید کمی متفاوت..کمی سخت.. اگر شما هم می خواهید شروع کنید,...! |
|
می توانید دروغ بگوئید .. می توانید فریب بدهید ... هر چه قدر که دوست دارید.. می توانید بگوئید تمام ماست های دنیا سیاهند.. می توانید هرچندتا که خواستید بکشید.. می توانید یک سرباز وظیفه را که هیچ تمام سربازهای وظیفه را سرشان را زیر آب کنید.. حتی بعدش می توانید بگوئید که همه شان خودشان را با کمال میل کشتند.. می توانید به اندازه ی مورچه ها ی روی زمین توی خیابان های شهرمان ن ی ر و ی ام ن ی ت ی بگذارید تا کسی بلند عطسه نکند ... تا حتی یک خانواده بترسند که باهم راه بروند... می توانید دور تمام دانشگاهها را پارچه ی سفید ببندید و رویش شعار بنویسید تا مردمی که رد می شوند چیزی نبینند.. می توانید هر وقت که دلتان خواست بریزید توی خانه هایمان و تمام کابینت ها ی آشپزخانه مادرم را و کمد لباس های برادرم را بگردید ..می توانید همسر را هم توی زندان زیر مشت و لگد بکشید .. بعد هم اگر خواستید بگوئید مننژیت گرفته بود.... می توانید از رسانه هایتان دنیا را همان شکلی که دوست دارید مردم باور کنند نشان بدهید.. می توانید در تمام تریبون هایتان از عدل علی و حماسه ی حسینی حرف بزنید تا باورمان بدهید که شیعه اید.... می توانید تمام غرور پدرهای مبارزمان را با پوشاندن لباس های چروک زندان و دمپایی ها ی پاره زیر پاهایتان له کنید ... می توانید هر چه بخواهید ندامتگاه بسازید و آدمها را مثل گوسفند بریزید تویشان تا نیایند توی خیابان ها و خواب آرامتان را آشفته نکنند. .. می توانید همه مان را از درس خواندن توی دانشگاه محروم کنید و دانشگاهها را پر کنید از همان هایی که می خواهید... می توانید نهج البلاغه ها را هم سانسور کنید مگر با تورات انجیل نکردند؟...می توانید تمام قرآن هایی را که پشتشان حک کرده اید هدیه .....هزار تومان سر نیزه هایتان بزنید و به تمام دنیا بگوئید ببینید اینها دشمن قرآنند... با علی مشکل دارند.. اصلا دین ندارند !!!! حتی به شما بگویم .. می توانید دور تمام آدمهای سرزمینم حصار بکشید و توی تمام گوشها پنبه بگذارید و نه تنها تکنولوژی ای که هدیه غربی هاست که حتی جلوی پستچی ها را هم بگیرید که هیچ خبری به هیچ کس نرسد مگر آنچه شما می پسندید ... می توانید گورهای بی نام و نشانمان را جای مرده های معتاد و بی کس و کار نشان بدهید..می توانید هر وقت اندکی از جنایت هایتان رو شد بگوئید بد سلیقگی بوده.. بگوئید عواملش را محکوم می کنیم... و منتظر بمانید تا یادمان برود..... می توانید همه چیزمان را حتی بچه هایمان را و حق نفس کشیدنمان را هر وقت خواستید بگیرید...حتی می توانید به وجدان هایتان هم دروغ بگوئید هر وقت که آزارتان می دهند... باور می کنند.... می توانید چون تمام زورها و پول ها مال شماست...
اما یک کاری را نمی توانید بکنید .. نمی توانید شعورم را از من بگیرید ... نمی توانید جلوی خشم انقلابی و غیرت حسینی ام که سینه به سینه به فرزندانم خواهم رسانید را بگیرید... می توانید تنم را اسیر کنید اما قلب و اندیشه ام را نمی توانید... الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 18:20 توسط وفا! |
|
امروز که عید غدیر بود.. راستی سلام. چه بارونی هم میاد از بعد از ظهر .
من دو روزه که اومدم به شهر زیبای تهران.. اما ایندفعه تنهایی.. از وقتی از شیراز اومدیم این فکر کنم اولین باریه که آقای همسر و تنها گذاشتم .. دلم هم تنگ شده هم می سوزه که عزیز دلم تو شهر غریب الان تنهای تنهاس..
یکی دو ساعت پیش من از عروسی عاطفه برگشتم خونه یعنی مامان و بابا توی این بارون و سرما منو بردن رسوندن و بازم توی همین بارون وسرما اومدن دنبالم که دست گلشونم درد نکنه.. خدا هردوشونو برام نگه داره.. عروسی خوبی بود فقط مثل اکثر عروسی ها صدای موزیک خیییییلی بلند بود .. همه چیش عالی بود .. من که مثل همیشه عین یه دختر خوب ساکت نشسته بودم سر جام .. اما دوتا از دوستان که چون اینجا رو می دونم که می خونن به نام های م.ط و ن.ب از وجناتشون معلوم بود که قبل اینکه بیان قرص ا ک س یا یه چیزی تو ی این مایه ها ترکونده بودن و یک لحظه هم نتونستن بشینن و همانند فنر وسط سالن بالا و پایین می پریدن و انواع رقص های سرخپوستی .. آنگولایی .. الجزایری .. جیغ خالی.. جیغ با حرکات موزون ..حرکات ورزشی و وووووووووو... رو انجام دادن ..
آزاده هم دخملشو آورده بود که خیلی بامزه بود و سرهمه رو گرم کرده بود.. یهو میومد به مامانش می گفت مامان مانا (خودش) گم شده بود... بعد دوباره می رفت قاطی بقیه بچه ها ... یک بچه ی کاملا خوردنی بود
امیدوارم عاطفه ی گلم یه زندگی شاد و با برکت و عالی زیر سایه ی امام علی داشته باشه و حسابی هم خوشبخت باشن و یه عالمه هم بچه ها ی قد و نیم قد داشته باشن که نصفشون پسر باشن نصفشون دختر بعدم بچه هاشون عروس و داماد بشن و یه عالمه نوه داشته باشن که همشون خوشگل و سالم و شیطون باشن بعد برای نوه هاشون آب نبات و مداد رنگی بخرن !!!!!!!!!!!!!!! آمین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 0:22 توسط وفا! |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 0:10 توسط وفا! |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------
دیشب هرچی فکر کردم واسه شام چیکار کنم مخم کار نکرد.. یادم افتاد دو سه تا ورق کالباس توی یخچاله.. و به این ترتیب یه شام راحت و خوشمزه را تهیه کردم.. دوست داشتین امتحان کنین پیاز - سیب زمینی - کالباس - پاستا (شکل دار باشه اسپاگتی نباشه) - پنیر پیتزا - همین اینا رو داشته باشین خوبه.. اگه خواستین هرچیز دیگه ای هم مثل قارچ یا فلفل دلمه یا ... بهش اضافه کنین سیب زمینی هارو بذارین بپزه..اما له و خیلی نرم نشه چون یه کم سرخ هم می شه پاستا رو هم همون مثل همیشه با آب جوش بپزین و آبکش کنین .. مثل برای سالاد ماکارونی توی ماهی تابه پیازا رو رشته رشته ریز کنین و با کمی روغن یا کره تفت بدین اگه داشتین یه حبه سیر هم ریز کنین توش کالباسا رو رشته ها ی دراز مثلا به عرض ۱ سانت ببرین و به پیاز اضافه کنین سیب زمینی ها رو هم که پخته پوست کنین و به اندازه دلخواه که خیلی ریز نشه مکعب کنید و اضافه کنید.. نمک و فلفل و زردچوبه و اگر دارین پودر سیر و پودر کاری اینا رم بزنین یه کم که تفت گرفت پاستا ها رو هم اضافه کنین و بعدم پنیر پیتزا رو لابلاش و یواش هم بزنین .. بعدم که پنیر آب شد همین طور که گرمه با لیمو ترش یا سس مایونز میل کنید .. خیلی باحال بود.. اینقدر خوشمزه شد که ما تندی خوردیم نشد که عکس بگیرم ازش .. عوضش از لبوهایی که آقای همسر خرید و من پختم و خیلی قرمز و شیرین بود عکس گذاشتم که دهنتون آب بیفته شمام برین بخرین بفرمایید لبو..
------------------------------------------------------------------------------------------------
در پی یک تصادف ناجور ماشین ما تقریبا داغون شد.. جریان تصادف گفتن نداره اما آقای همسر نه تنها مقصر نبود بلکه راننده هم نبود .. خدا خییییییییییییییلییییییییییی بهش رحم کرد که الان زنده و سالم کنار منه.. راستی من نمی دونستم که حتی وقتی که به ماشینت بزنن قانون همه جوره در خدمت مقصرین و خلافکاران حادثه است.. دستشون درد نکنه.. حالا فعلا ماشین نداریم .. خیلی هم بد نیست.. خودش یه جور تنوعه!! ------------------------------------------------------------------------------------------------- راستی امروز در استان مازندران ع ز ا ی ع م و م ی اعلام شده ............... ننهههههههههههههههههه اشتباه نکنین اصلا و ابدا به خاطر شهادت امام باقر نیست .. جان به فدای شما ای فرزندان زهرا که همیشه مظلوم بودید و امروز مظلوم تر از همیشه اید .. از روزی که جدتان رفت و علی تنها شد .. حکومت را به اسم خلافت رسول از دستان صاحبش بیرون کشیدند و بر منبر او از پیامبر حدیث گفتند.. امروز هم که می بینید همه چیز به نام شما و به کام دشمنان شماست.. دلمان تنگ است ازین هم مظلومیت خدایا می شود بیاید آن روزی که اقتدار فرزندان آل محمد دنیا را پر کند و عدل وانصاف و آزادی عادی ترین اتفاق روی زمین باشد.. مثل هوایی که نفس میکشیم..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:15 توسط وفا! |
|
|
واقعا اگر ماکروفر و چای ساز نبود ما چطوری زندگی می کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! تصورش هم سخته! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:8 توسط وفا! |
|
|
این روز ها هر چی بیشتر دروغ بگید و هر چی دروغ ها ی بزرگتری بگید بیشتر شما را تعظیم و تجلیل و تکریم می کنند!! حتی وقتی مردید!! خدا همه مان را بیامرزد.. چه روزگار دلنشینی شده
----------------------------------------------------------------- پ.ن: برای ترسیم آینده ای روشن و پر از مدرک و خدمت و افتخار و مقام برای فرزندانتان از هم اکنون دروغ گفتن را به آنان بیاموزید!!(ستاد خدمت گزاری کل) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 12:31 توسط وفا! |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:41 توسط وفا! |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 15:2 توسط وفا! |
|
هوررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااا! بالاخره یک سایت پیدا کردم که عکسامو تووووپ آپلود کنم!!!!!!!!!!!!!!! البته قبلا هام تو همین سایت آپلود می کردم .. بعد نمی دونم چی شد به لطف دولت کریمه فی لتر شد.. من نمی فهمم سایت آپلود عکس چه خطری برای امنیت ملی داره؟؟!! حالا فعلا دوباره بی خیال فی ل ت رینگ این سایته شدن تا دوباره ببنیم چی می شه! این عکسی هم که گذاشتم اولین نقاشی ایه که با مداد رنگی هفته ی پیش کشیدم.. دومیشم امروز تموم شد.. عکس بعضی از طراحی هامو هم که دوست دارم می ذارم بعدا... می بینین آخر عاقبت کسی که فوق لیسانس فیزیک دانشگاه تهران بخونه چیه!! البته من عاشق نقاشی ام حتی اگر کار هم می کردم نقاشی رو ول نمی کردم اما قربون این مملکت گل و بلبل برم که همه چی توش سر جای خودشه! با همه ی این اوصاف دارم برای دکترا کم کم می خونم .. یه فکرای دیگه ای هم توی سرم هست که با درس خوندن یک کمی جور در نمیاد.. کلا الان در فاز گیجی به سر می برم خدایا خودت کمکم کن.. رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود من در تمام زندگیم گاهی تند و گاهی خسته رفتم و گاهی هم اصلا نرفتم... دلم می خواد بیت دوم شعر باشم.. دلم یه راه روشن می خواد... دوستای خیلی گل امیدوارم همه راه روشن زندگیتونو پیدا کنید.. نکنه 20 سال دیگه با خودمون بگیم کاش فلان جا بودم بجای اینی که الان هستم وکفنا یا قاضی الحاجات |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:55 توسط وفا! |
|
|
هویج پلو با خورش مرغ
این یک غذای خیلی خیلی لذیذه .. و خیلی هم آسون و سریع درست می شه و اگر هویج دم دست داشته باشین برای روزای تنبلی خوبه... آقای همسر اول با شنیدن اسم غذا کلی غر زد اما وقتی خورد خیلی خوشش اومده بود.. و طی اعترافات خودش بیان کرد که فکر نمی کرد با هویج هم بشه غذای خوشمزه درست کرد... 1- دو سه تا یا فوقش چهار تا هویج متوسط رو رنده کنید ... اول پوست کنید ها!! یادتون باشه که هویج که سرخ بشه آب می شه و حجمش کم می شه... 2- توی ماهی تابه روغن مایع و یه کمی کره برای خوش بو شدنش بریزین و پیاز ها ی خوب ریز شده رو توش تفت بدین..پیاز ها باید خوب ریز بشن که بعدا توی برنج مشخص نباشن. 3-شکر دو قاشق غذا خوری .. کمی نمک.. زعفران حل شده در کمی آب گرم... دارچین ... اینا رم اضافه کنین! 4- بذارین سرخ بشه تا هویج ها نرم بشن..
5- برنج رو که آبکش کردین و اگه خواستین یک ته دیگ نونی هم ته دیگ گذاشتین یک کفگیر برنج بریزین یکی دو قاشق از مایه ی هویج .. طوری که خوب و به اندازه مخلوط بشن بعد بذارید دم بکشه... 6- می تونید کته هم درست کنید... یعنی یه کم آب برنج رو برای کته کمتر بریزید بعد که آب برنج تقریبا دیگه داره خشک می شه مایه ی هویج رو بریزین توش و آروم مخلوط کنید طوری که برنج خورد نشه.. 7- می تونید توی مایه ی هویج قلقلی های ریز با گوشت چرخ کرده و پیاز درست کنید و بریزید .. 8- و یا مثل من با مرغ یه خورش ترش و خوشمزه درست کنید که زحمت زیادی هم نداره.. 9- این غذا هم خوشگل می شه هم خوشمزه.. ................................................................. من نمی دونم چرا عکسا برای شما باز نمی شن!! آخه واسه من باز می شه!! رفتم دوباره هم پاک کردم از اول گذاشتم حالا فرقی نمی کنه؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 23:29 توسط وفا! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
ما باهم وفا هستیم.. باهم زندگی ای رو شروع کردیم که تا به حالا پر از تفاوت بوده.. تفاوت هایی که گاهی تلخ بودن و گاهی شیرین... خدا همیشه به ما کمک کرده. حتی اونوقتایی که ما حضورشو فراموش کردیم و نعمت های بی حسابشو ندیدم..
ما زندگیمونو تو شهر قشنگ شیراز شروع کردیم.. و من به خاطر همین عاشق این شهرم.. الان منتظریم تا ببینیم دست قدرتمند تقدیر الهی ما رو کجا می بره.. من کارشناسی ارشد فیزیک خوندم و به کارای هنری بسی علاقه دارم.. گاهی توی این وبلاگ از تجربه های جدید آشپزیم هم می نویسم.. همین طور از روزمره هام.. تنهایی ها و دلتنگی هام و حتی از آرزوهام.از شیرینی ها.. تلخی ها.. تولد ها.. رفتن ها... می خوام با نوشتن روزهای زیبای زندگی مشترکمون رو همیشه تازه نگه دارم.. روزهای زیبایی که در کنار همسرم که از نعمت های بزرگ خداست به من برای یک زندگی خوب تلاش می کنیم |
| پیوندهای روزانه |
|
آشپز آنلاین ترلان کافه کدبانو وبلاگ طراح بلاگفا شکلات عسلی آشپزی تزیینات و دکوراسیون/الینا اسمایلی ها هنر آشپزی/ خانم گل روی میز آشپزخانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
غذاهای خوشمزه من.. روزنگار ها درد دل ها چند خط نور.. آقای همسر! |
|
RSS
|