تبليغاتX
و.. زندگی مشترک
ما اینطوری شروع کردیم..شاید کمی متفاوت..کمی سخت.. اگر شما هم می خواهید شروع کنید,...!
می توانید دروغ بگوئید .. می توانید فریب بدهید ... هر چه قدر که دوست دارید.. می توانید بگوئید تمام ماست های دنیا سیاهند.. می توانید هرچندتا که خواستید بکشید.. می توانید یک سرباز وظیفه را که هیچ تمام سربازهای وظیفه را سرشان را زیر آب کنید.. حتی بعدش می توانید بگوئید که همه شان خودشان را با کمال میل کشتند.. می توانید به اندازه ی مورچه ها ی روی زمین توی خیابان های شهرمان ن ی ر و ی ام ن ی ت ی بگذارید تا کسی بلند عطسه نکند ... تا حتی یک خانواده بترسند که باهم راه بروند... می توانید دور تمام دانشگاهها را پارچه ی سفید ببندید و رویش شعار بنویسید تا مردمی که رد می شوند چیزی نبینند.. می توانید هر وقت که دلتان خواست بریزید توی خانه هایمان و تمام کابینت ها ی آشپزخانه مادرم را و کمد لباس های برادرم را بگردید ..می توانید همسر را هم توی زندان زیر مشت و لگد بکشید .. بعد هم اگر خواستید بگوئید مننژیت گرفته بود.... می توانید از رسانه هایتان دنیا را همان شکلی که دوست دارید مردم باور کنند نشان بدهید.. می توانید در تمام تریبون هایتان از عدل علی و حماسه ی حسینی حرف بزنید تا باورمان بدهید که شیعه اید.... می توانید تمام غرور پدرهای مبارزمان را با پوشاندن لباس های چروک زندان و دمپایی ها ی پاره زیر پاهایتان له کنید ... می توانید هر چه بخواهید ندامتگاه بسازید و آدمها را مثل گوسفند بریزید تویشان تا نیایند توی خیابان ها و خواب آرامتان را آشفته نکنند. .. می توانید همه مان را از درس خواندن توی دانشگاه محروم کنید و دانشگاهها را پر کنید از همان هایی که می خواهید... می توانید نهج البلاغه ها را هم سانسور کنید  مگر با تورات انجیل نکردند؟...می توانید تمام قرآن هایی را که پشتشان حک کرده اید هدیه .....هزار تومان سر نیزه هایتان بزنید و به تمام دنیا بگوئید ببینید اینها دشمن قرآنند... با علی مشکل دارند.. اصلا دین ندارند !!!!   حتی به شما بگویم .. می توانید دور تمام آدمهای سرزمینم حصار بکشید و توی تمام گوشها پنبه بگذارید و نه تنها تکنولوژی ای که هدیه غربی هاست که حتی جلوی پستچی ها را هم بگیرید که هیچ خبری به هیچ کس نرسد مگر آنچه شما می پسندید ...  می توانید گورهای بی نام و نشانمان را جای مرده های معتاد و بی کس و کار نشان بدهید..می توانید هر وقت اندکی از جنایت هایتان رو شد بگوئید بد سلیقگی بوده.. بگوئید عواملش را محکوم می کنیم... و منتظر بمانید تا یادمان برود..... می توانید همه چیزمان را حتی بچه هایمان را و حق نفس کشیدنمان را هر وقت خواستید بگیرید...حتی می توانید به وجدان هایتان هم دروغ بگوئید هر وقت که آزارتان می دهند... باور می کنند.... می توانید چون تمام زورها و پول ها مال شماست...

اما یک کاری را نمی توانید بکنید .. نمی توانید شعورم را از من بگیرید ... نمی توانید جلوی خشم انقلابی و غیرت حسینی ام  که سینه به سینه به فرزندانم خواهم رسانید را بگیرید... می توانید تنم را اسیر کنید اما قلب و اندیشه ام را نمی توانید...

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 18:20  توسط وفا! | 
  • غدیر ۸۸

   امروز که عید غدیر بود.. راستی سلام. چه بارونی هم میاد از بعد از ظهر .

  • من در تهران

   من دو روزه که اومدم به شهر زیبای تهران.. اما ایندفعه تنهایی.. از وقتی از شیراز اومدیم این فکر کنم اولین باریه که آقای همسر و تنها گذاشتم .. دلم هم تنگ شده هم می سوزه که عزیز دلم تو شهر غریب الان تنهای تنهاس..

  • عروسی

یکی دو ساعت پیش من از عروسی عاطفه برگشتم خونه یعنی مامان و بابا توی این بارون و سرما منو بردن رسوندن و بازم توی همین بارون وسرما اومدن دنبالم که دست گلشونم درد نکنه.. خدا هردوشونو برام نگه داره.. عروسی خوبی بود فقط مثل اکثر عروسی ها صدای موزیک خیییییلی بلند بود .. همه چیش عالی بود .. من که مثل همیشه عین یه دختر خوب ساکت نشسته بودم سر جام .. اما دوتا از دوستان که چون اینجا رو می دونم که می خونن به نام های  م.ط و ن.ب از وجناتشون معلوم بود که قبل اینکه بیان قرص ا ک س یا یه چیزی تو ی این مایه ها  ترکونده بودن و یک لحظه هم نتونستن بشینن و همانند فنر وسط سالن بالا و پایین می پریدن و انواع رقص های سرخپوستی .. آنگولایی .. الجزایری .. جیغ خالی.. جیغ با حرکات موزون ..حرکات ورزشی و وووووووووو... رو انجام دادن .. که واقعا از دوتا فوق لیسانس فیزیک بعیده...

  • مانا

   آزاده هم دخملشو آورده بود که خیلی بامزه بود و سرهمه رو گرم کرده بود.. یهو میومد به مامانش می گفت مامان مانا (خودش) گم شده بود... بعد دوباره می رفت قاطی بقیه بچه ها ... یک بچه ی کاملا خوردنی بود

  • دعای پری سیزدهم

    امیدوارم عاطفه ی گلم یه زندگی شاد و با برکت و عالی زیر سایه ی امام علی داشته باشه و حسابی هم خوشبخت باشن و یه عالمه هم بچه ها ی قد و نیم قد داشته باشن که نصفشون پسر باشن نصفشون دختر بعدم بچه هاشون عروس و داماد بشن و یه عالمه نوه داشته باشن که همشون خوشگل و سالم و شیطون باشن بعد برای نوه هاشون آب نبات و مداد رنگی بخرن !!!!!!!!!!!!!!! آمین

  • می خواستم یه عکس خوشگل گل بذارم آخر این پست که فکر کنم بازم این سایت تاینی پیک در فاز فیل تر به سر می برد.. من سوالم از مسئولین دلسوز اینه که چرا یه سایتو هی می بندن هی باز می کنن ؟ اگر می شه لطف کنن و کلا ببندن که ما تکلیفمونو بدونیم..
  • فردا رو هم خدا خودش به خیر بگذرونه و به داد مردم برسه.. کاش مردم نیان تو خیابونا.. خدا می دونه که چه اضطرابی توی دلمه؟!!! چه حالی می کننن که دارن با زور و ارعاب خواسته هاشونو غالب می کنن.. اما دنیا با همه نامردیش همیشه بر وفق مرادشون نخواهد موند!!! یاد دینی دبیرستان می افتم و قضیه ی امهال و استدراج برای ظالمان.. فکر کنم اونا این چیزا رو توی دینی شون نخونده بودن.. وگرنه می فهمیدن که الان درگیر همون سنت الهی شدن
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 0:22  توسط وفا! | 
  • عجب سرده هوا.. چه بارونی هم میاد..  من مرده ی بوی چوب سوخته ام که مغازه دارا توی این هوا می سوزونن.. تیپیک بوی شمال می ده هوا..  سقف های سفالی خونه هام که خیس می شن رنگی تر می شن.. خلاصه شهرو از بالا که نگاه کنی سیر نمی شی.. شیرونی های رنگی رنگی با حاشیه ی دریا و جنگل.. خدایا دستت درد نکنه.. شیرازم خیلی قشنگ بود .. یاد خیابونا و بلوارای قشنگ شیراز بخیر.. راستی می دونین هیچ شهری اندازه ی شیراز پارک نداره. .. البته تهران جداست .. پسر خالم می گفت شما ها خوش نشینین.. گفتم خدا خودش شهرای توریستی رو گذاشته تو تقدیرات ما. ما که کاره ای نیستیم.. همیشه آرزوم بود جایی زندگی کنم که دریا توی شهر باشه.. خیابونای شهر برسن به دریا.. حالا می دونی چند وقته نرفتیم دریا ؟ مثل مشهدی ها که گاهی ماهی یه بار هم به امام رضا سر نمی زنن .. آدمیزاد همینه . یه چیزی که نداره خودشو به هر آب و آتیشی می زنه براش.. وقتی داره کم کم براش عادی می شه !
  • تقریبا هر چی دانشگاه بود دورو برمون سر زدم.. دوستم می گه اینجا فقط رابطه جواب می ده.. خدا رو شکر ما هم کسی رو نمی شناسیم یعنی کسی هم مارو نمی شناسه.. بیشتر دوست دارم توی خونه بشینم و کتاب بخونم تا اینکه به زور رابطه و منت یکی مثل خودم برم بیرون کار کنم.. اونم چی؟ به یه سری بچه کم هوش که بعد دوسال پشت کنکوری دانشگاه غیر انتفاعی قبول شده رشته علوم کامپیوتر ! بری ضریب اصطکاک و برایند نیروها و سرعت شتاب یاد بدی.. نه اینکه بدم بیاد از درس دادن ها نه اگه یه کار توی دنیا باشه که من خوشم بیاد همون تدریسه.. اما مملکتی که بجای سواد و اعتبار دانشگاهی که توش درس خوندی ازت سابقه و معرف می خوان و تازه هر معرفی هم به درد نمی خوره و حتما باید از نوع گردن کلفت باشه نمی دونم ارزششو داره منت بکشی؟
  • این روزام که هرکی رو می بینی هیات علمیه.. به لطف دانشگاه های بیشماری که فکر کنم از تعداد مدرسه ها هم بیشترن .. حتما شمام دیدین .. اصولا همه هیات علمی ان مگر اینکه خلافش ثابت بشه..
  • این مقوله ی کار هم شده یه درد سر.. کلی روی مخ خانواده ی محترم کار کردم تا متوجه بشن که دغدغه ی من در زندگی کار نیست و ارزش زن اصولا به این نیست که حتما بیرون کار کنه .. و اینکه لطفا هر بار که باهم حرف می زنیم روی اعصاب من راه نرن که همه کار می کنن تو که اینهمه درس خوندی دانشگاه تهران رفتی نشستی توی خونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و من اصلا توی خونه حوصله ام سر نمی ره و افسردگی نمی گیرم و نمی خواد برای من دلشون بسوزه و بجای اینکه هی بپرسن فلان جا سر زدی؟ بهمان جا مدارکتو بردی ؟؟؟؟ درباره ی یه چیزی حرف بزنن که روح آدم شاد بشه.. اما خوب مگه چند نفرو می شه متقاعد کرد که هر کاری همه دارن می کنن لزوما کار خوبی نیست و می شه مثل همه نبود و این مهمه که ادم خودش راضی باشه نه دیگران !!!!!!!!
  • اگر خدا بخواد قراره برم تهران و هم مامان و بابا و داداش رو ببینم هم عروسی عاطفه رو برم .. کلی کار دارم .. در تدارکات غذا و خوردنی برای آقای همسر و تمیز کردن و مرتب کردن خونه و جمع کردن بارای خودم هستم با این همه کار نشستم اینجا طومار نویسی می کنم .. آقای همسر هم از مامان و باباش دعوت به عمل آورده که بیان اینجا که تنها نباشه.. اونابیان خیالم راحت تره.. هم تنها نیست هم اینکه غذاش روبراهه..
  • امروز در طی مراسمی ما شور و ترشی درست کردیم .. همین که دوتایی درست کردیم کلی حال داد البته یه کمی سر اندازه ی نمک و سرکه و اینا داشت دعوا می شد که  بخیر گذشت.. حالا ده بیست روز دیگه می گم که حاصل دسترنجمون خوب شد یا نه؟؟!!
  • امروز بعد از کلاس زبان آقای همسر اومد دنبالم و بالاخره به خاطر سردرد های مزمن من رفتیم دکتر .. آقای دکتر با اینکه پیر بود خیلی با حوصله و باحال بود .. کلی برای من درباره ی ساختار دماغ و سینوس اینا درس توضیح داد هر چیزی رم سه بار تکرار می کرد .. به آقای همسر می گم که من حالا کلی دکتر شدم اگر اشکال یا سوالی داری بیا بپرس!! قراره برم عکس سینوس بگیرم.. تازه به خاطر آقای همسر دکتر از ما ویزیت هم نگرفت و بیشتر حال داد .. رادیولوژی اینقدر شلوغ بود که بی خیال عکس شدیم و رفتی قنادی شیرینی خریدیم و اومدیم خونه!
  • هرچند که مدتیه دیگه توی هیچ عیدی شاد نیستیم اما روز بزرگ غدیر برای همه پربرکت باشه.. توی این روز دعا کنیم شاید ساقی کوثر به داد ما برسه...

 

  • برم به کارام برسم خواهر!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 0:10  توسط وفا! | 
  • سلام

-----------------------------------------------------------------------------------------

  • یک شام راحت و خوشمزه:

دیشب هرچی فکر کردم واسه شام چیکار کنم مخم کار نکرد.. یادم افتاد دو سه تا ورق کالباس توی یخچاله.. و به این ترتیب یه شام راحت و خوشمزه را تهیه کردم.. دوست داشتین امتحان کنین

پیاز - سیب زمینی - کالباس - پاستا (شکل دار باشه اسپاگتی نباشه) - پنیر پیتزا - همین

اینا رو داشته باشین خوبه.. اگه خواستین هرچیز دیگه ای هم مثل قارچ یا فلفل دلمه یا ... بهش اضافه کنین

سیب زمینی هارو بذارین بپزه..اما له و خیلی نرم نشه چون یه کم سرخ هم می شه

پاستا رو هم همون مثل همیشه با آب جوش بپزین و آبکش کنین .. مثل برای سالاد ماکارونی

توی ماهی تابه پیازا رو رشته رشته ریز کنین و با کمی روغن یا کره تفت بدین اگه داشتین یه حبه سیر هم ریز کنین توش

کالباسا رو رشته ها ی دراز مثلا به عرض ۱ سانت ببرین و به پیاز اضافه کنین

سیب زمینی ها رو هم که پخته پوست کنین و به اندازه دلخواه که خیلی ریز نشه مکعب کنید و اضافه کنید..

نمک و فلفل و زردچوبه و اگر دارین پودر سیر و پودر کاری اینا رم بزنین

یه کم که تفت گرفت پاستا ها رو هم اضافه کنین و بعدم پنیر پیتزا رو لابلاش و یواش هم بزنین ..

بعدم که پنیر آب شد همین طور که گرمه با لیمو ترش یا سس مایونز میل کنید .. خیلی باحال بود.. اینقدر خوشمزه شد که ما تندی خوردیم نشد که عکس بگیرم ازش .. عوضش از لبوهایی که آقای همسر خرید و من پختم و خیلی قرمز و شیرین بود عکس گذاشتم که دهنتون آب بیفته شمام برین بخرین بفرمایید لبو..

------------------------------------------------------------------------------------------------

  • ما بی ماشین می شویم..

در پی یک تصادف ناجور ماشین ما تقریبا داغون شد.. جریان تصادف گفتن نداره اما آقای همسر نه تنها مقصر نبود بلکه راننده هم نبود .. خدا خییییییییییییییلییییییییییی بهش رحم کرد که الان زنده و سالم کنار منه.. راستی من نمی دونستم که حتی وقتی که به ماشینت بزنن قانون همه جوره در خدمت مقصرین و خلافکاران حادثه است.. دستشون درد نکنه..

حالا فعلا ماشین نداریم .. خیلی هم بد نیست.. خودش یه جور تنوعه!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------

راستی امروز در استان مازندران ع ز ا ی ع م و م ی اعلام شده ............... ننهههههههههههههههههه اشتباه نکنین اصلا و ابدا به خاطر شهادت امام باقر  نیست .. 

جان به فدای شما ای فرزندان زهرا که همیشه مظلوم بودید و امروز مظلوم تر از همیشه اید .. از روزی که جدتان  رفت و علی تنها شد .. حکومت را به اسم خلافت رسول از دستان صاحبش بیرون کشیدند و بر منبر او از پیامبر حدیث گفتند..

امروز هم که می بینید همه چیز به نام شما و به کام دشمنان شماست.. دلمان تنگ است ازین هم مظلومیت

خدایا می شود بیاید آن روزی که اقتدار فرزندان آل محمد دنیا را پر کند و عدل وانصاف و آزادی عادی ترین اتفاق روی زمین باشد.. مثل هوایی که نفس میکشیم..                  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 14:15  توسط وفا! | 
 

واقعا اگر ماکروفر و چای ساز نبود ما چطوری زندگی می کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

تصورش هم سخته!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:8  توسط وفا! | 
این روز ها هر چی بیشتر دروغ بگید و هر چی دروغ ها ی بزرگتری بگید بیشتر شما را تعظیم و تجلیل و تکریم می کنند!! حتی وقتی مردید!! خدا همه مان را بیامرزد.. چه روزگار دلنشینی شده

 

 

 

-----------------------------------------------------------------

پ.ن: برای ترسیم آینده ای روشن و پر از مدرک و خدمت و افتخار و مقام برای فرزندانتان از هم اکنون دروغ گفتن را به آنان بیاموزید!!(ستاد خدمت گزاری کل)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 12:31  توسط وفا! | 
اعصابم له و لورده است.. مخم درد می کنه.. نفسم سخت میاد و می ره.. خبری که این روزا کما بیش توی سایتا بهش اشاره شده.. تمام سلول هامو می لرزونه.. سرم تیر می کشه

یک نفر از زور بد شانسی .. یک جایی بود که نمی باید.. چیز هایی رو دید که نمی باید می دید.. چیز هایی شنید که نمی باید می شنید..

یک سرباز که بعد از تموم شدن دوره پر مشقت درس پزشکی منتظر تموم شدن دوره ی کوفتی خدمت اجباری بود تاتازه بره برای خودش زندگی کنه.. بعد سکته کرد. .. همش ۲۶ سالش بود... هیچی بیشتر نمی تونم بگم .. یعنی آزادی بیان این اجازه رو نمی ده .. اما با بغض سنگین گلوم چیکار کنم؟ از بس حرص داشتم بیخودی با آقای همسر جر و بحث کردم..خدایا منو ببخش

خدایا کی می خوای یه کاری بکنی .؟؟؟

فقط نمی دونم کسانی که ازین ها حمایت می کنن اون روز که برسه و همه باید باهم جواب تک تک این بچه ها رو بدن چی دارن به خدا بگن!! کاش یاد این حدیث باشن که هر کس در قیامت همراه کسی محشور می شه که ازش در دنیا حمایت می کردو هر عملی ازون دسته سر زده ازون هم سوال خواهد شد..

آیا غیر از معصومین کسی شایستگی تابعیت محض رو داره..؟

بخون!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:41  توسط وفا! | 
  • سلام
  • برای ناهار ماهی گذاشتم سرخ بشه.. تمام خونه بوی ماهی گرفته.. سرم از بوی روغن داغ درد گرفته.. دلم تنگ شده برای روزایی که مامانم ناهار و شام رو حاضر می کرد.. اگر حال داشتم نیمچه کمکی می کردم..
  • امروز اینجا هوا گرفته اس.. بارون ریز ریز میاد.. ابری و نسبتا تاریک.. دل آدم می گیره..  حداقل دوست داری توی همچین هوایی تنها نباشی .. الان از پنجره دیدم که خانوم همسایه پدرش اومد دنبالش و با نی نی کوچولو رفتن.. خوش بحالش.. یاد خواهرم می افتم که همیشه بابام می رفت دنبالشون .. هروقت حس و حال خونه رو نداشت دست بچه ها رو می گرفت میومد خونه ما .. یا یه تلفن میزد و یکی می رفت دنبالش.. گاهی با خودم فکر می کنم این دوری و تنهایی شاید یه جور عقوبته برای من..
  • درباره امتحان تافلی که جمعه دادم یه پست مفصل نوشتم که پاک شد .. نمی دونم دستم به کجای لپ تاب خورد که یهو همش پرید.. دیگه حال ندارم بنویسم.. البته تافل نبود .. شبیه تافل بود.. حالا بگم که با اون وضعیت خنده داری که من امتحان دادم( در اون پست مرحوم توضیح داده بودم) انتظار یه نمره خنده دار رو هم داشتم اما نمرم بد نشد.. به حد نصاب ۵۶۰ نرسید ولی نسبت به اینکه من یک کلمه هم -بدون دروغ - نخونده بودم و شکم جونم هم حسابی سر امتحان باهام همکاری کرد و همه حواسمو به خودش جمع کرد.. نمره ی ۴۹۵ خییییییییلییی خوب بود..
  • امتحان بعدی یک ماه دیگه اس.. حالا دارم می خونم .. معمولا من وقتی درس می خونم نمرم بدتر می شه .. ببینم ایندفعه چطوری می شه!! بیشترین مشکلم توی سرعته.. لیسنینگ ها خیلی سریع بود.. گزینه ها هم طولانی .. تکرار هم که در کار نبود..کلا امتحان طولانی و خسته کننده ای بود..  
  • فردا برای کشیک عازم ساری هستیم..
  • دیشب خیلی خوابای قاطی پاتی دیدم.. یه تیکه ی بامزه که یادم مونده اینه که غزاله اومده بود خونمون.. خیلی باحال بود.. تازه یگانه هم بود.. یاد روزای بامزه ی پیش دانشگاهی بخیر!
  • امروز شهادت امام جواد هست . .. امامی که از ایشون به با برکت ترین معصوم یاد شده اون هم از زبان خود ائمه.. خدایا به برکت این امام جوان ما رو از برکت این وجود عظیم تا وقتی زنده ایم و فرصت نفس کشیدن داریم محروم نکن.. به برکت این امام برکت واقعی رو در زندگی هامون جاری کن.. برکتی که شاید برای یکی یه فرزند صالح باشه.. یا یک همسر خوب و همراه.. یا یک دوست خوب.. یا هرچی که تو بهتر می دونی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 15:2  توسط وفا! | 

 

هوررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااا!

بالاخره یک سایت پیدا کردم که عکسامو تووووپ آپلود کنم!!!!!!!!!!!!!!!

البته قبلا هام تو همین سایت آپلود می کردم .. بعد نمی دونم چی شد به لطف دولت کریمه فی لتر شد.. من نمی فهمم سایت آپلود عکس چه خطری برای امنیت ملی داره؟؟!!

حالا فعلا دوباره بی خیال فی ل ت رینگ این سایته شدن تا دوباره ببنیم چی می شه!

این عکسی هم که گذاشتم اولین نقاشی ایه که با مداد رنگی هفته ی پیش کشیدم.. دومیشم امروز تموم شد.. عکس بعضی از طراحی هامو هم که دوست دارم می ذارم بعدا...

می بینین آخر عاقبت کسی که فوق لیسانس فیزیک دانشگاه تهران بخونه چیه!! البته من عاشق نقاشی ام حتی اگر کار هم می کردم نقاشی رو ول نمی کردم اما قربون این مملکت گل و بلبل برم که همه چی توش سر جای خودشه!

با همه ی این اوصاف دارم برای دکترا کم کم می خونم .. یه فکرای دیگه ای هم توی سرم هست که با درس خوندن یک کمی جور در نمیاد.. کلا الان در فاز گیجی به سر می برم

خدایا خودت کمکم کن..

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود                          رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود

من در تمام زندگیم گاهی تند و گاهی خسته رفتم و گاهی هم اصلا نرفتم... دلم می خواد بیت دوم شعر باشم..

دلم یه راه روشن می خواد...

دوستای خیلی گل امیدوارم همه راه روشن زندگیتونو پیدا کنید.. نکنه 20 سال دیگه با خودمون بگیم کاش فلان جا بودم بجای اینی که الان هستم

وکفنا یا قاضی الحاجات

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:55  توسط وفا! | 
 هویج پلو با خورش مرغ

این یک غذای خیلی خیلی لذیذه .. و خیلی هم آسون و سریع درست می شه و اگر هویج دم دست داشته باشین برای روزای تنبلی خوبه...

آقای همسر اول با شنیدن اسم غذا کلی غر زد اما وقتی خورد خیلی خوشش اومده بود.. و طی اعترافات خودش بیان کرد که فکر نمی کرد با هویج هم بشه غذای خوشمزه درست کرد...

1- دو سه تا یا فوقش چهار تا هویج متوسط رو رنده کنید ... اول پوست کنید ها!! یادتون باشه که هویج که سرخ بشه آب می شه و حجمش کم می شه...

 

2- توی ماهی تابه روغن مایع و یه کمی کره برای خوش بو شدنش بریزین و پیاز ها ی خوب ریز شده رو توش تفت بدین..پیاز ها باید خوب ریز بشن که بعدا توی برنج مشخص نباشن.

3-شکر دو قاشق غذا خوری .. کمی نمک.. زعفران حل شده در کمی آب گرم... دارچین ... اینا رم اضافه کنین!

4- بذارین سرخ بشه تا هویج ها نرم بشن..

5-  برنج رو که آبکش کردین و اگه خواستین یک ته دیگ نونی هم ته دیگ گذاشتین یک کفگیر برنج بریزین یکی دو قاشق از مایه ی هویج .. طوری که خوب و به اندازه مخلوط بشن بعد بذارید دم بکشه...

6-      می تونید کته هم درست کنید... یعنی یه کم آب برنج رو برای کته کمتر بریزید بعد که آب برنج تقریبا دیگه داره خشک می شه مایه ی هویج رو بریزین توش و آروم مخلوط کنید طوری که برنج خورد نشه..

7-      می تونید توی مایه ی هویج قلقلی های ریز با گوشت چرخ کرده و پیاز درست کنید و بریزید ..

8-      و یا مثل من با مرغ یه خورش ترش و خوشمزه درست کنید که زحمت زیادی هم نداره..

9-      این غذا هم خوشگل می شه هم خوشمزه..

.................................................................

من نمی دونم  چرا عکسا برای شما باز نمی شن!! آخه واسه من باز می شه!! رفتم دوباره هم پاک کردم از اول گذاشتم حالا فرقی نمی کنه؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 23:29  توسط وفا! | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ما باهم وفا هستیم.. باهم زندگی ای رو شروع کردیم که تا به حالا پر از تفاوت بوده.. تفاوت هایی که گاهی تلخ بودن و گاهی شیرین... خدا همیشه به ما کمک کرده. حتی اونوقتایی که ما حضورشو فراموش کردیم و نعمت های بی حسابشو ندیدم..
ما زندگیمونو تو شهر قشنگ شیراز شروع کردیم.. و من به خاطر همین عاشق این شهرم..
الان منتظریم تا ببینیم دست قدرتمند تقدیر الهی ما رو کجا می بره..
من کارشناسی ارشد فیزیک خوندم و به کارای هنری بسی علاقه دارم.. گاهی توی این وبلاگ از تجربه های جدید آشپزیم هم می نویسم.. همین طور از روزمره هام.. تنهایی ها و دلتنگی هام و حتی از آرزوهام.از شیرینی ها.. تلخی ها.. تولد ها.. رفتن ها...
می خوام با نوشتن روزهای زیبای زندگی مشترکمون رو همیشه تازه نگه دارم.. روزهای زیبایی که در کنار همسرم که از نعمت های بزرگ خداست به من برای یک زندگی خوب تلاش می کنیم


پیوندهای روزانه
آشپز آنلاین
ترلان کافه
کدبانو
وبلاگ طراح بلاگفا
شکلات عسلی
آشپزی
تزیینات و دکوراسیون/الینا
اسمایلی ها
هنر آشپزی/ خانم گل
روی میز آشپزخانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
غذاهای خوشمزه من..
روزنگار ها
درد دل ها
چند خط نور..
آقای همسر!
پیوندها
سفرنامه مجارستان/ مژگان خانوم(وروجك)
حال و هواي دل يك پزشك/آقای همسر
قلم و انديشه/آرزو
طعم غذا/مارال
خط اول/داداش محسن
گل شب بو/زهرا
بادبادک/مستانه
خانه سبز ما / رها
يك دريچه آسمان / مرضيه
بهشت كوچكي به نام خانه ما / شيلا
خاطرات زندگی مشترک /مهتاب
يادداشت هاي يك دختر ترشيده/ ani
خط خطی های یک معلم ریاضی/بنفشه
روزهای فاطمه/فاطمه
زندگی کونتومی/سارا
فیزیک
یادداشت های من/ندا
باید عاشق شد و رفت/سارا
عاشقانه ها / گلپر
لیلا
زن ایرانی
خاطرات ما/ مریسام
خاطرات استاد فیزیک/وحدانه
جیک جیک مستون/ شایلین
ترنم عاشقی / وفا
عسلی و آقای همسر
Shores of the dirac sea/phsc
مامان آینده/...
زندگی ها/ترانه
دو لقمه خاطره سبز/ سیندخت
قهوه تلخ/گلناز
یادداشت های دختر تهرونی/
زن بودن/الهام
گندم خانوم
آشپزی رنگی/سمیرا
جامه قبا/عذرا
دختری از فروردین/شیما
سیرترشی متاهل
سامانتا
واحه ای در لحظه/سحر
روزهای زندگی من در کانادا/رز
اگر ردمی کنی رد کن ولی../ سیما
طنز متفاوت
پائیز سبز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان