![]() |
![]() |
|
| ما اینطوری شروع کردیم..شاید کمی متفاوت..کمی سخت.. اگر شما هم می خواهید شروع کنید,...! |
|
سلام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:50 توسط وفا! |
|
|
دیشب شام کشک بادمجون درست کردم.. کشک بادمجون ما یه کم فرق داره و اون اینه که توش عدس هم داره که هم خوشمزه ترش می کنه هم خنکی عدس گرمی و سوزش بادمجونو خنثی می کنه..
حالا من دستورشو می نویسم .. به امتحانش جدا می ارزه..!!! مواد لازم:
عدس پخته رو که هنوز یک کم آب داره با بادمجان های سرخ شده و پیاز داغ مخلوط کنید و با گوشتکوب بکوبید بعد روی حرارت بذارید و کشک و ماست رو اضافه کنید و هم بزنید.. زودی ته می گیره ها..مواظب باشین وقتی آبش به قدر کافی تبخیر شد دیگه از روی گاز برش دارید و با نعنا داغ و کشک تزیین کنید با نون بربری هم نوش جان کنید که خیلی حال می ده.. اینو حتما امتحان کنین!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:56 توسط وفا! |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:4 توسط وفا! |
|
|
امروز با خوندن وبلاگ نیلوفر عزیز "روزهای یک نیلوفر" خبر وحشتناکی رو دیدم..
نیلوفر دختر خیلی جوونیه همسن ماها.. خیلی وقت نیست ازدواج کرده و یک دختر کوچولو داره.. خیلی کوچولو مدت کمی بود که وبلاگ می نوشت و خاطراتش رو و دلتنگی هاش رو خیلی زیبا می نوشت.. نیلوفر هفته پیش در یک سانحه همسرشو از دست داد.. مثل همیشه رفتم سراغ وبلاگش تا ببینم با هدیه تولدش چیکار کرده که یک دفعه با خوندن این خبر اشکم سرازیر شد.. خدایا بهش تاب و تحمل این درد بزرگ رو بده.. خدایا توی این تنهایی تنهاش نذار.. دوستای عزیز حتما بهش سری بزنید..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:44 توسط وفا! |
|
|
ماه تیر ماه پر از کشیک و تنهایی شروع شد. از همین امروز تا اطلاع بعدی آقای همسر خوشگل یه شب در میون کشیکه.. با این جمعه که بیاد می شه ۳ اومین جمعه ای که من تنهام..
اما خوب دیگه اخرین ماهه و با این دلخوشی می شه تحمل کرد.. آقای همسر توی وبلاگ خودش شمارش معکوس رو مدتهاس که شروع کرده!!! از بس که طفلی منتظر این روزا بود..
لوبیا پلو: لوبیا ریز شده رو با روغن (ترجیحا کره) کمی تفت می دهیم. در حین تفت دادن در ظرف را نیز می زنیم تا بخار پز هم بشود. سپس به میزان کافی آب می ریزیم توش تا لوبیا ها بپزد. رب .. و نمک و فلفل و زرچوبه را بعد از مدتی اضافه می کنیم(رب این خورش باید زیاد باشد).. گوشت های ریز خورد شده را هم که با پیاز تفت داده ایم اضافه می کنیم.. یک کمی ترشی مثل آب نارنج هم خورش را خوشمزه تر می کند.. وقتی خوب پخت و به روغن افتاد از روی شعله بر می داریم.. برنج را که از قبل ابکش کرده ایم .. ته دیگ را روغن کافی می ریزیم و نان لواش پهن می کنیم که ته دیگ داشته باشیم.. بعد یک کفگیر برنج می ریزیم یک قاشق خورش و باهم مخلوط می کنیم.. من لابلای پلو کمی زعفران و کره هم می ریزیم که عطر و مزه خوبی به غذا می دهد. .. پلو را می گذاریم دم بکشد.. لوبیا پلو با خیار ماست یا ترشی لیته خیلی می چسبد.. مخصوصا اگر سبزی خوردن هم داشته باشید.. راستی من خودم خورش گوشت را معمولا جدا درست می کنم که اینطوری هم بد نشد. همچنین می توانید با گوشت چرخ شده هم خورش را درست کنید و یا با قلقلی های گوشتی. .. نوش جان.... اکبر جوجه.. حتما اسم رستوران های اکبر جوجه را که در شمال به وفور یافت می شود شنیده اید.. من خودم یک غذایی درست کردم که خیلی هم بی شباهت به غذای این رستوران ها نبود.. اسمش را گذاشتم اکبر جوجه.. کلا هم راحت است هم خوشمزه.. مرغ را به تکه های کوچک ریز کرده بهش نمک می زنیم و توی کره سرخ می کنیم.. موقع سرخ شدن می توانیم کمی رب انار ترش به مرغ ها اضافه کنیم.. برنج را هم آبکشی با کره و زعفران درست می کنیم .. مرغ های سرخ شده را با یک کمی از همان کره توی یک ظرف خوشگل سرو کنید .. برنج را توی دیس می کشیم.. توی یک ظرف کوچک مقداری رب انار ترش را با مقدار لازم آب مخلوط کنید که به غلظت دلخواه مثل سس برسد.. .. حالا مرغ را با برنج و رب انار نوش جان کنید.. به ما که خیلی حال داد.. البته توی تهران مردم مرغ را خشک سرخ می کنند و با برنج می خورند.. این غذا خیلی خشک است.. یادمه خونه یکی از دوستام که رفته بودیم مامانش همین طوری درست کرده بود و من به زور آب تونستم غذا بخورم.. ما که شمالی هستیم با مرغ مثل گوشت خورش درست می کنیم.. کلا مازندرانی ها غذاهای خیلی خشک درست نمی کنن.. توی این غذا هم رب انار مثل یک سس خوشمزه غذا رو از خشکی در میاره.. راستی من جوجه نداشتم شاید فرقش با اکبر جوجه همین باشه.. این غذا با ماست خیلی می چسبه.. نوش جان.. روز میلاد حضرت زهرا علیها السلام رو به تمام زنان این جلوه های لطف و زیبایی و ظرافت و احساس خداوند تبریک می گم.. مخصوصا به مامان بی نظیر و دوست داشتنی خودم و تمام مادر های خوب دنیا.. مسلمون و غیر مسلمون .. ایرانی و غیر ایرانی.. چراکه حضرت فاطمه هدیه ای به تمام بشریت است و مخصوص ما نیستن.. به مهتاب گل که کمتر از یک ماهه مامان شده و شیلای عزیزم به زودی مامان می شه و مژگان و زهرا سادات و نیلوفر و.. همه مامانی گل دیگه تبریک می گم.. مادرای خوب دعا کنین که همه اونایی که آرزو دارن مامان بشن زودتر به آرزوشون برسن... عیدتون مبارک.. ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:50 توسط وفا! |
|
|
کم آسایش ترین مردم انسان کینه توز است. (امام حسن عسگری. تحف العقول ص ۴۸۸) سلام..
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:32 توسط وفا! |
|
|
گواراترین زندگی را کسی دارد که به آنچه خدا قسمت او کرده خرسند باشد. ( امام علی علیه السلام.غررالحکم.ص ح۳۳۹۷)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:18 توسط وفا! |
|
|
سلام...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:39 توسط وفا! |
|
|
سلام!!!!
در ادامه وقایع دیروز.... ** عصر رفتیم سعدی... تقریبا در قسمت جنوبی شیراز و محله هایی نه چندان پیشرفته واقع شده.. بر عکس جناب حافظ... من شخصا به سعدی ارادت بیشتری دارم.. خلاصه همین طور که تو ماشین داشتم به این تبعیض محلی تفکر می کردم ناگهان پرسیدم.: راستی چرا سعدی رو اینقدر جای دور افتاده ای پارک کردن؟؟؟ که متوجه شدم آقای همسر از زور خنده نفسش دارع بند میاد... کلی هم تا آخر شب منو به خاطر این اشتباه لپی دست انداخت و هی شرمنده کرد.. چند تا عکس گرفتیم.. یا من از آقای همسر یا اوشون از بنده.. و هیچ عکس دو نفره ای نگرفتیم زیرا آقای همسر روشون نشد به کسی بگن از ما عکس بگیرن.. چرا؟ ؟؟ خوب چون دوربین من جای باتریش خراب شده و لقه ... بالاخره منم دوربین دار می شم .. دنیا که قرار نیست همین جوری بمونه...مگه نه؟؟ فالوده های اطراف سعدی بیش از حد استاندارد ما کثیف بود.. مام نخوردیم ( استاندارد نظافت مکان های خوردنی فروشی برای ما دوتا خییییییییییییلیییییییی پایینه و تقریبا هر چی اغذیه فروشی کثیف هست ما رفتیم..) **** آره خواهر جونم برات بگه که... بعد رفتیم لایکو برای خرید ست ملافه... آخه یک ست داریم که وقتی می خوایم بشوریمش دیگه چیزی نداریم.. به اصرار آقای همسر یک ست آبی غلیظ خریدیم.. شامل دوتا روبالشی.. یک رو تشکی و یک رو تختی.. آقای همسر اصرار کرد که گرون ترین مدلو بگیریم.. چون رنگ و طرح مدلای ارزون تر جالب نبود... اینا خیلی باحالن.. پازسال مامانم همین مرکو برامون خریده بود 26 هزار توومن.. و دیروز ما خریدیم 36 هزار تومن!!!!!!!!!!!!!! خدا بده برکت! ****** از آنجا رفتیم 5000 تومان یک دانه مرغ خریدیم... یک ظرف پلاستیکی مخصوص مایکرفر خریدیم... یک عدد پیتزا از هات خریدیم و رفتیم خانمان... امروز من کلی فعالیت از خودم در کردم و برای آقای همسر شام درست کردم و بردم بیمارستان سعدی بهش دادم وبرگشتم.. خیلی فکر کردم براش چی ببرم.. آخه شام امشب بیمارستان تن ماهی با لوبیاس که آقای همسر اصلا دوست نداره.. دیگه منم مخ آشپزیم از کار افتاده بود و فقط غذاهای حاضری به فکرم رسید.. کلی سیب زمینی با زعفرون سرخیدم.. + 3-4 تکه مرغ سوخاری.. + یکی دو قاشق ذرت پخته شده... در یک ظرف دیگه هم مقداری جعفری.. گوجه فرنگی و زیتون گذاشتم و توی یک ظرف کوچیک هم براش ماست بارانی درست کردم .. یک دلستر هلوی خنک و یک تیکه نون بربری و دوتا بسته کوچیک سس گوجه آماده + قاشق و چنگال و دستمال .. همه رو مرتب بسته بندی کردم و تاکسی گرفتم .. دم اتفاقات به آقای نگهبان گفتم با اینترن بخش یورو کار دارم.. اونم گفت برید تو فوریت ها پیداش کنید.. آقای همسر کلی از دیدن من کفید چون هیچ کسو اون تو راه نمی دن.. باورش نمی شد که نگهبان به همین سادگی به من گفته برو تو.. خلاصه بهش دادم و سریع برگشتم خونه.. با اتوبوس خط 68.. ****** من که نبودم طی یک حادثه ناگوار یکی از درایو های کامپیوتر مون کلا اطلاعاتش پرید!!! حالا کدوم درایو.؟؟؟. درایوی که تمام اطلاعات شخصی من و آقای همسر توش بوده اعم از پایان نامه ها.. عکس های مشترک 2-3 سال که هیچ کپی ازشون نداریم.. فیلم هامون.. و کلی اطلاعات بسیار مهم دیگه... خیلی غم انگیز ناکه... و این مدت خیلی اعصابمونو درگیر کرده.. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:35 توسط وفا! |
|
|
* قرار گذاشتیم صبح بعد از نماز بریم تمرین رانندگی.. یعنی نظر من بود.. صبح که نماز خوندیم من شیرجه زدم تو رختخواب و آقای همسر شروع کرد به حاضر شدن..
بعدم بالاخره بزور منو بلند کرد و گفت باید بریم تمرین.. البته هدف جنبی تزریق گاز به ماشین بود.. ** دیگه از خیر خواب شیرین بعد نماز گذشتم.. حاضر شدم و هنوز آفتاب طلوع نکرده بود که از خونه رفتیم بیرون... خداییش خیلی باحال بود.. انگار کل مجتمع چوگان خواب بودن.. هوا نیمه روشن بود.. و برعکس روزهای آفتابی شیراز.. هوایی خنک و مطبوع.. خیلی حس خوبی بود.. مادر بزرگم همیشه می گن خدا روزی رو بین الطلوعین (یعنی از طلوع فجر تا طلوع آفتاب ) بین بنده هاش تقسیم می کنه.. روزیهای خاص خدا مخصوص اونایی که اون لحظات رو بیدار هستن.. *** خلاصه با رانندگی اینجانب (البته در خیابونای خلوت و بی ماشین) رفتیم تا پمپ گاز.. اصلا فکر نمی کردیم اون موقع صف این همه طولانی باشه.. صف اینقدر بود که آقای همسر از خیر گاز زدن گذشتن .. و ما برگشتیم ... **** حدودای 6 و نیم رسیدیم به نانوایی .. اونجام صفففففففففففففففففففففف همین قدر که نوشتم طولانی بود.. آقای همسر با این وجود در صف سنگک دوتایی ایستادن.... کنار مجتمع مسکونی چوگان( جایی که خانه ما در طبقه چهارم یکی از بلوک هایش قرار دارد) یه نونوای باحال داره.. یعنی یک مجتمع نونوایی... تقریبا همه نون ها رو می پزن.. بربری.. سنگک( شیرازیا می گن نون ریگی).. تافتون_البته مدل شیرازیش چون تافتون های تهران در اینجا یافت نمی شود_ نون فانتزی.. تست... ساندویچی.. پیراشکی... و خیلی نونای دیگه.. من خیلی اینجا رو دوست دارم.. ***** تقریبا 45 دقیقه طول کشید تا آقای همسر با دوتا نون سنگک داغ دو آتیشه برگشت.. رفتیم بسوی یک صبحانه تووووووپ!!!!!! ****** آقای همسر بساط چایی رو راه انداخت و من نونا رو تیکه کردم جاتون خالی بود حسابی.. نون سنگک داغ با پنیر خامه ای و گردو .. کره با مربای به و توت فرنگی و آب پرتقال خنک... خدارو شکر.. اما دیگع چشمای من داشت بسته می شد و بعد از صبحانه حسابی خوابیدم و سحر خیزی رو اساسی جبران کردم.. امیدوارم تعطیلات آخر هفته به همتون خوش بگذره و هر روزتون بهتر از روز قبل باشه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 14:13 توسط وفا! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
ما باهم وفا هستیم.. من و آقای همسر.. وفا ترکیبی زیبا از اسم های واقعی ماست.. حدود 3 سال پیش باهم آشنا شدیم و بعد از یک دوری طولانی خودمون دوتایی تصمیم گرفتیم و از خدا خواستیم تا این دوری تموم بشه و ما کنار هم باشیم.. این شد که حالا دور از خانواده هامون ..خیلی دور از خانواده هامون.. در شهر شیراز تو یک خونه نقلی و قشنگ با هم خاطره می سازیم..
من کارشناسی ارشد فیزیک خوندم و به کارای هنری بسی علاقه دارم.. گاهی توی این وبلاگ از تجربه های جدید آشپزیم هم می نویسم.. همین طور از روزمره هام.. تنهایی ها و دلتنگی هام و حتی از آرزوهام. |
| پیوندهای روزانه |
|
ایران جاوید آشپزی(2) شکلات عسلی آشپزی تزیینات و دکوراسیون/الینا آشپزخانه اسمایلی ها خانواده هنر آشپزی/ خانم گل روی میز آشپزخانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
غذاهای خوشمزه من.. روزنگار ها درد دل ها چند خط نور.. آقای همسر! |
|
RSS
|